آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ میکند ... من دزد مال او هستم ، نه دزد دین او...
اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم
و این کار دور از انصاف است.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست؛ چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت
حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند ،چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش
نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده ، اما انگشت او درد می کرد؛ چون زیاد چت
کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود؛ اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.
ریزعلی دید که کوه ریزش کرده ، اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش
را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت، اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر
شد. کبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب
خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او
پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد، اما گوشت ندارد. او کلاس بالایی دارد. او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله
ندارد ؛ چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد. به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن
داستان های قشنگ وجود ندارد
سرانجام آن مرد پول هارا تصاحب و همسایه را شگفت زده كرد.
معاویه خلیفه اموی با عقیل، برادر امام علی علیه السلام نشسته
بودند. معاویه رو به حاضران کرد و گفت: ای اهل شام!
این کلام خداوند متعال را شنیده اید که می فرماید: «تَبَّتْ یَدا أَبی
لَهَبٍ» (بریده باد دو دست ابی لهب) (لهب:) گفتند:
آری. معاویه گفت: «ابولهب» عموی عقیل است. عقیل هم بلافاصله
گفت: ای اهالی شام این کلام خداوند متعال را
شنیده اید که می فرماید: «وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ» (و زن او که حمل کننده هیزم است.) (لهب: 4) گفتند: آری.
عقیل گفت: «حمّالة الحطب» عمه معاویه است.
در این حکایت، جامی فواید خاموشی در برابر عیوب دیگران را یادآور
می شود. اگرچه سکوت و خاموشی در برابر انحراف ها، ستم ها،
حق کشی ها و سم پاشی های دشمنان دین، عملی ناپسند و
نابخشودنی است، ولی در برابر عیوب خود و دیگران نشانه خرد،
آگاهی، تیزهوشی و عبادت است. چنان که رسول خداصلی الله علیه
و آله وسلم می فرماید:
«سکوت والاترین عبادت هاست».
زیرا استوارتر از شیوایی در گفتار، خموشی است در جایی که سخن
گفتن شایسته نیست. از سوی دیگر، چون خموشی، عیب ها را در
خود پنهان می دارد، «خزانه داری برتر از خاموشی نیست.»
با وجودی که سکوت در برابر عیب های خود و دیگران سهل و آسان
می نماید، ولی در عمل کاری بس مشکل است که گاه حتی باهوش
ترین افراد از آن به دلایل گوناگون از جمله غوطه ور شدن در گناه،
خودخواهی و خودپسندی غافل می شوند. به گونه ای که پرده های
غرور بر چشمان آنها سایه می افکند و بدون توجه به عیب های خود
به عیب جویی ازدیگران می پردازند و با زبان خویش،زمینه برملاشدن
عیب های خود را فراهم می کنند. این واقعیتی است که در منابع
دینی هم بدان تأکید شده است.امام علی علیه السلام می فرماید:
«هر که عیب جویی کند، عیب جویی شود و هر که دشنام دهد
پاسخ شنود».
در حکایت بالا نیز معاویه با تمام سیاسی کاری و هوشمندی اش،
به سبب غوطه ور شدن در گناه و خودخواهی، یک لحظه از نسب
خویش غافل شد و به قصد تحقیر، نَسب عقیل را به ابولهب نسبت
می دهد، ولی غافل از اینکه عقیل جسورتر و نکته سنج تر از آن
است که بتوان از او عیب جویی کرد. ازاین رو، با آگاهی کامل از
پیشینه ننگین معاویه با پاسخی به هنگام او را سرافکنده می سازد.
در حالی که معاویه می توانست با سکوت و خاموشی و حفظ اسرار
و عیب خویش مرتکب گناه عیب جویی از دیگران هم نشود.بی شک،
سعادتمند و خردمند کسی است که بر عیب دیگران سرپوش بگذارد
و بر عیب خود بینا باشد.
عیب مردم را مگو ای خودپرست
عیب جویی هم به دنبال تو هست
تو عیوب دیگران سازی بیان
دیگری عیب تو آرد بر زبان
گر خردمندی و داری عقل و هوش
تا توانی عیب ها را پرده پوش
صغیر اصفهانی
پیام متن:
خموشی به موقع، انسان را از لغزش هایی چون عیب جویی
نگه می دارد.
سلطان محمود را در حالت گرسنگی خوراک بادنجان بورانی پیش
آوردند. خوشش آمد. گفت: «بادنجان طعامی است خوش.»
ندیمی به تعریف از بادنجان پرداخت. سلطان چون سیر شد،
گفت: «بادنجان سخت مضر چیزی است.»
ندیم باز درباره مضرات بادنجان زیاده روی کرد.
سلطان گفت:«ای مردک تااین زمان به تعریف ازآن می پرداختی؟»
گفت: «من ندیم توأم، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید بگویم که تو
را خوش آید، نه بادنجان را».
عبید زاکانی ادیب توانا در این حکایت طنز به زیبایی، چهره نازیبای
افراد چاپلوس را می نمایاند که می کوشند با چرب زبانی،ضدارزش ها
را ارزش و بدی ها را نیکی، پلیدی ها را زیبا و یا برعکس اینها نشان
دهند و مردم را بفریبند.
شگفتا که بیشتر افراد ضعیف و فرومایه که چیزی بارشان نیست و
بر اثر روابط و زد و بندها به مقام و موقعیتی دست یافته اند، از مدح
و ستایش این گونه افراد لذت می برند و بساطشان را روز به روز
گسترش می دهند، ولی افراد بالیاقت و شایسته که نیازی به
تعریف و تمجید بی جا نمی بینند، به شدت با آنها مقابله می کنند.
امام علی علیه السلام می فرماید: «زنهار پرهیز کن از چاپلوسی
و تملق که از خصلت ایمان نیست».
ناگفته نماند تملق و چاپلوسی، شخصیت گوینده را تخریب و مخاطب
را مغرور می سازد.
پرهیز از تملق و چاپلوسی برای حفظ ایمان
مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت.
خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق
نشیمن نشسته بود
مسافر فریاد زد :
هی،خانه ات آتش گرفته است!
مرد جواب داد :
میدانم
مسافر گفت:
پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت:
آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه
پهلو میکنی
زائوچی در مورد این داستان می گوید :
خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترک کند
نام : چاپگر ها و ویژگی های آنها
فرمت : word
تعداد صفحه : 36
حجم : 703 kb
گرد آورنده : امیر سلیمانی
برای دانلود فایل کلیک کنید.
up7.iranblog.com/images/yfzl4up9enhh1vdippg.doc
شگفت انگيز ترين آدم ها ، در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نميتوانيم
حضورشان را دريابيم . اما وقتی که از پيش ما مي روند نرم نرم ، آهسته آهسته درک
ميکنيم ، باز ميشناسيم . می فهميم که آنان چه بودند ، چه می گفتند و چه می خواستند . ما
هميشه عاشق اين آدم ها هستيم . هزار حرف داريم برايشان ، اما وقتی در برابرشان قرار
میگيريم قفل بر زبانمان ميزنند . اختيار از ما سلب ميشود . سکوت میکنيم و غرقه در
حضور آنان مست می شويم و درست در زماني که میروند يادمان می آيد که چه حرف ها
داشتيم و نگفتيم . شايد تعداد اينها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
عضو شوید
عضویت سریع