نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

یک دستگاه ویلا در منطقه توریستی چمستان

به صورت 2 خوابه با 120 متر بنا و 250 متر زمین

نوساز با امکانات کامل رفاهی داخل شهرک با

نگهبانی و ویوی جنگل با شرایط نقد و اقساط

بفروش می رسد.



تعداد بازدید از این مطلب: 279
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

 

خرید و فروش ویلا و زمین در شمال - شهرهای آمل ، چمستان و نور

با سلام ، مشاور املاک حیدرنژاد با 20 سال سابقه ی کار در زمینه ی خرید و فروش

 ویلا وزمین و قبول پیمانکاری در شمال – شهرستان های آمل ، چمستان و نور در حال

فعالیت می باشد و با ارائه ی کد رهگیری افتخار دارد که در خدمت هموطنان عزیز باشد.

توجه 1 : تمامی ویلاهای ذکر شده در زیر دارای سند منگوله دار یا سند شورایی

می باشند.

توجه 2 : امکانات رفاهی همچون آب ، برق ، گاز ، کابینت ام دی اف ، شومینه و ...

توجه 3 : در ضمن پیمانکاری با نقشه ی دلخواه شما پذیرفته می شود.

توجه 4 : شرایط پرداخت بهای تمامی ویلا ها بصورت نقد و اقساط می باشد.

 

1-    ویلای 2 خوابه با 264 متر زمین و 126 متر بنا.                     42 میلیون تومان.

2-    ویلای 2 خوابه با 240 متر زمین و 95 متر بنا.                       43 م تومان.

3-    ویلای 2 خوابه با 280 متر زمین و 105 متر بنا.                     53 م تومان.

4-    ویلای 3 خوابه با نیم پلوت با 265 متر زمین و 130 بنا.          68 م تومان.

5-    زمین های تفکیکی در قطعات 220 متر ، 240 متر و بالاتر.

6-    همچنین ویلاهایی با متراژ های بیشتر و ...

 

توجه 5 : ویلا ها بصورت همکف ، نیم پلوت و دوبلکس می باشند.

توجه 6 : تمامی ویلا ها در محیطی آرام و بعضا داخل شهرک می باشند.

توجه 7 : فاصله با جنگل 5 الی 10 دقیقه و فاصله با دریا 10 الی 30 دقیقه.

دوستان عزیز برای دریافت اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید.

 09113250881

با تشکر.

 

 

 

 



تعداد بازدید از این مطلب: 444
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

 


 "فیل‌ها در اسید و دیگر آزمایش‌های وحشتناک علمی"

این عنوان کتابی است که در خصوص آزمایش های علمی منتشر شد. آقای الکس بوز،

 نویسنده کتاب می‌گوید : برای نوشتن آن منابع و آرشیوهای علمی زیادی را زیر و رو

کرده تا فهرستی از شگفت انگیزترین و وحشتناک‌ترین تجربه‌های علمی را گردآوری کند.

کتاب، داستان واقعی دانشمندانی است که به دنبال اثبات درک نامتعارف‌شان از دنیای

اطراف آن هم با اعمالی گاها غیر اخلاقی می باشد . پدر فلسفه اردیسم ، حکیم اُرُد

بزرگ می گوید :  رنج در پس هر کار ناشایست آشیانه دارد . و شاید خود این

 دانشمندان اگر امروز زنده بودند نسبت به اعمالی که انجام داده اند پشیمان و نادم

می بودند .


1- فیل در اسید


در سال 1962، وارن تامس - مدیر باغ‌وحشی در اکلاهماسیتی - تصمیم گرفت 297

میلی گرم LSD - یعنی حدود 3هزار برابر یک بار مصرف متعارف افراد معتاد - را به فیلی

به نام توسکو تزریق کند. دانشمند کنجکاو ما ‌می‌خواست ببیند آیا تزریق این داروی

توهم‌زا باعث پرخاشگری فیل‌های نر می‌شود یا نه.


نتیجه فاجعه‌آمیز بود؛ فیل بیچاره ابتدا نعره‌ای کشید و بعد از چند دقیقه بی‌قراری،

افتاد و بالاخره بعد از یک ساعت مرد. اساتید دست‌اندرکار آزمایش در توجیه کارشان

گفتند که  فیل‌ها بیش از حد انتظار آنها به دارو حساس بوده‌اند.


2 - ترس در آسمان


باز هم در دهه 1960، 10 سرباز برای تمرینات نظامی سوار بر هواپیمایی بودند که

ناگهان خلبان به آنها اطلاع داد که هواپیما خراب شده و در حال سقوط به اقیانوس

هستند. بعد از سربازها خواسته شد که فرم‌هایی را تکمیل کنند؛ بر مبنای این

اسناد، افراد تایید می‌کردندکه ارتش آمریکا مسئولیتی در قبال جبران خسارت‌های

ناشی از مرگ یا جراحت آنها ندارد.


سربازهای بخت‌برگشته خبر نداشتند که سوژه یک آزمایش قرار گرفته‌اند و هواپیما

مشکلی نداشت؛ گروهی از محققان می‌خواستند با مقایسه میزان اشتباهات افراد

هنگام پر کردن‌ فرم‌ها، تاثیر ترس از مرگ آنی بر تمرکز و تعقل آنها را بررسی کنند.


3 - قلقلک


در دهه 1930، یک استاد روان‌شناسی آمریکایی به نام کلارنس یوبا عقیده داشت

خنده ناشی از قلقلک، غریزی نیست و آدم‌ها این واکنش را به صورت تقلیدی از بقیه

یاد می‌گیرند. او این نظریه را روی پسر خردسالش امتحان کرد. بقیه اعضای خانواده

حق نداشتند در حضور پسر کوچک، به خاطر قلقلک بخندند.

آزمایش سخت‌گیرانه ی یوبا چندان موفقیت‌آمیز نبود. قبل از اینکه پسر به 7ماهگی

برسد،اگر قلقلکش می‌دادند،‌ می‌خندید اما این باعث نشد یوبا یک بار دیگر نظریه‌اش

 را روی دخترش هم امتحان نکند.

بقیشو توی ادامه ی مطلب بخونید ... 



تعداد بازدید از این مطلب: 537
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

 

پیش فروش ویلا 3 خوابه ، نیم پلوت

دارای 265 متر  زمین و 130 متر زیربنا

دارای سند شورایی

زمان تحویل : شهریور 1391

امیراباد1

امیراباد 2

تماس با ما :

حیدرنژاد 09113250881

naderh66@yahoo.com



تعداد بازدید از این مطلب: 421
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.

بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.



تعداد بازدید از این مطلب: 443
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.

به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید:‘چرا اینقدر شاد هستی؟

آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم.

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!

اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.
پادشاه با تعجب پرسید: گروه 99 چیست؟

نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.

با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟

آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است.بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!

او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و100 سکه نیست!

فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد.
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ... راضی نیستند



تعداد بازدید از این مطلب: 470
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند . پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت .
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد . به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد : یک کتاب مقدس، یک سکه طلا و یک بطرى مشروب .

کشیش پیش خود گفت : « من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید . آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد . اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست . اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست . امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد

مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد . کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد . با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.

کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد . سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . .

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت : « خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد



تعداد بازدید از این مطلب: 468
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

یک روز خانواده لاک پشت ها تصمیم گرفتند به پیک نیک برن . از اونجایی که

لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه موارد ، یواش عمل میکنند . پنج

سال طول کشید تا همگی برای سفر آماده بشن ! در نهایت خوانواده لاک

پشت ها ، خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند . در سال

دوم سفرشان ( بالاخره ) جایی مناسب برای تفریح و توقف کردن پیدا کردند .

برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند . بعد سبد پیک نیک رو باز

کردند و مقدمات رو آماده کردند که یهو فهمیدند که نمک نیاوردند .غذاها

بدون نمک یک فاجعه خواهد بود ! و همه آنها با این مورد موافق بودند . بعد

از یک بحث طولانی جوان ترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب

شد . لاک پشت کوچولو ناله کرد ، جیغ کشید و کلی توی لاکش بالا و پایین

پرید . بعد از مدتی او قبول کرد به یه شرطی این کا رو انجام بده ! به

شرطی که هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره ..... همه قبول

کردند و لاک پشت کوچولو به راه افتاد . 

دو سال گذشت و لاک پشت کوچولو برنگشت . چهار سال ... پنج سال ....

سپس در ششمین سال غیبت او ، پیر ترین لاک پشت دیگه نمیتونست به

گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز

کردن یک ساندویچ کرد . در این هنگام لاک پشت کوچولو فریاد کنان از پشت

یه درخت بیرون پرید و گفت : دیدید ! میدونستم که منتظر من نمیمونید !

منم حالا نمیرم نمک بیارم



تعداد بازدید از این مطلب: 456
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

۱- به حرمت اشک مادر توبه کردم

2- دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

3- بوق نزن شاگردم خوابه

4- بی تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمر

5- از عشق تو لیلی...........رفتم زیر تریلی(واسه گریسکاری)

6- اگه می تونی این تابلو رو بخونی یعنی فاصلت خیلی کمه فاصله رو رعایت کن

7- دنبالم نیا اسیرم می شی

8 - گشتم نبود ............نگرد نیست



تعداد بازدید از این مطلب: 72
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : نادر
تاریخ :
نظرات 0

آدولف هیتلر........................دیكتاتور آلمان................................. نقاش پوستر
آلبرت انیشتن....................... فیزیكدان.................................. ...... منشی اداره ثبت
الویس پریسلی.....................خواننده... ...................................... راننده كامیون
او هنری............................نویسنده ........................................ گاوچران
جرالدفورد .........................رئیس جمهور آمریكا........................ مانكن لباس مردانه
جوزپه گاریبالدی..................انقلابی ایتالیایی.............................. ملوان
جیمی كارتر.......................رئیس جمهور آمریكا......................... بادام كار
رونالد ریگان.....................رئیس جمهور آمریكا........................ هنرپیشه سینما
شون كانری...................... هنرپیشه سینما................................ بنا و راننده كامیون
كلارك گیبل.......................هنرپیشه سینما............................... چوب بر
ویلیام فالكنر........................نویسنده ....................................... نقاش ساختمان
گاندی...............................رهبر فقید هند................................ وكیل دادگستری
جرج واشنگتن....................اولین رئیس جمهور آمریكا.................. كشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاریه...................... پوستین دوز
یعقوب لیث.........................سرسلسله صفاریان.......................... رویگر
امیر اسماعیل سامانی............سرسلسله امرای سامانی.................... ساربان
آلپتكین.............................. سرسلسله غزنویان........................... غلام زر خرید
فرخی سیستانی...................شاعر مشهور ایران......................... كارگر كشاورز
پاندیت نهرو......................نخست وزیر هند.............................. وكیل دادگستری
موسولینی......................... دیكتاتور ایتالیا................................ روزنامه نویس
ساموئل مورس...................مخترع آمریكایی............................. نقاش
جك لندن...........................نویسنده آمریكایی............................ كارگر كشتی
آلبر كامو..........................نویسنده فرانسوی............................ معلم
ریچارد نیكسون.................رئیس جمهور آمریكا......................... وكیل دادگستری
آبراهام لینكلن....................رئیس جمهور آمریكا......................... هیزم شكن
گی دو موپاسان..................نویسنده آلمانی................................ كارمند دریا داری
چارلز دیكنز.....................نویسنده انگلیسی.............................. منشی
آناتول فرانس....................نویسنده فرانسوی............................ كتابفروش
مولیر..............................نویسن ده بزرگ فرانسوی.................. هنرپیشه
هربرت جرج ولز ..............نویسنده بزرگ انگلیسی.................... شاگرد بزاز
ارنست همینگوی...............نویسنده بزرگ آمریكایی................... خبرنگار
ویلیام شكسپیر...................نویسنده بزرگ انگلیسی................... هنرپیشه سیار
فیدل كاسترو.....................رئیس جمهور كوبا.......................... دانشجوی حقوق
كاردینال ریشیلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشیش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................ افسر توپخانه
كریم خان زند....................موسس سلسله زندیه........................ تیر انداز سپاه نادر شاه
میرزا تقی خان امیر كبیر.....صدر اعظم ناصرالدین شاه................ منشی
ژاندارك..........................شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی................. چوپان
هانری فورد.....................كارخانه دار آمریكایی...................... ساعت ساز
توماس ادیسون..................مخترع بزرگ آمریكایی.................... تلگرافچی
آلفرد نوبل....................... بنیانگذار جایزه نوبل...................... كارگر كارخانه
والت دیزنی......................مخترع سینمای انیمشن..................... پادوی مغازه
میكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ایتالیایی................. سنگ تراش



تعداد بازدید از این مطلب: 479
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نادر حیدرنژاد . 09113203206 . املاک حیدرنژاد . ویلا و مستغلات آمل


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران